"رهـــــــــگـــــــذ ر"
درباره وبلاگ




وإِن یَکادُ الّذینَ کَفَروا لَیُزلِقونَکَ

بِأَبصارِهِم لَمّا سَمِعُوا الذِّکرَ و

یَقولونَ إِنَّهُ لَمَجنونٌ و مَا هُوَ

إِلاّ ذِکرٌ لِلعَلَمین




&سلام به وبلاگ من خوش امدید&

مدیر وبلاگ : &§ مجید §&
نویسندگان
یکشنبه هشتم اردیبهشت 1392
آخه توی این دنیای به این بزرگی و این همه موجود حالا چرا كرم خاکی؟

این همه موجود عجیب غریب، آخه چرا كرم؟ نمی شد من رو زرافه یا الاغ خلق می شدم؟!!!

نه چشم داریم نه دهن داریم نه دماغ داریم فقط یه لوله درازیم!!!!

فصل جفت گیری كه میشه همه حیوونا میرن حالی به حولی می كنن ما چون تك جنسی هستیم باید بشینیم سماق بمیکیم!!!

صبح ها كه از خواب پا می شیم باید همین جور الكی تو خاكا وول بخوریییییم تا شب مثل احمقها خسته بیفتیم بخوابیم!!

ناشكری نمی كنم چون به قول دوستام كه میگن برو خدارو شكر كن باز كرم خاكی شدی،چیز دیگه نشدی!!ولی به قول آدما،آدم باید یه نگاهی هم به بالا داشته باشه دیگه! حالا نمیگم دوست داشتم آدم بودم ولی مار كه می تونستم باشم!!!

خودم كه چشم ندارم خودمو ببینم ولی بچه ها میگن استعداد پرورش اندام دارم اگه از مكمل استفاده كنم بعد شیش ماه مار میشم ولی من دوست دارم مار واقعی باشم...هی ی ی ی!!!

چی بگم كه هرچی بگم كم گفتم، دیروز یه سری زدم به بیرون خاك دیدم یه مگسه دست دوست دخترشو گرفته بود و بهش میگفت فردا ببرمت یه جایی یه گ..ی بدم بخوری!! كه جیگرت حال بیاد!!! آقا ما یادمون افتاد كه تك جنسی هستیم همچی ک. . . . ن!! سوخت كه نگو!!!

ای بابا چی بگم خدا، به شتره گفتن گردنت كجه گفت كجام راسته؟ راستی خدا من به شترم راضیم ها !!!!




نوع مطلب :
برچسب ها : مناجات یك كرم خاكی، طنز نوشته،
لینک های مرتبط :
شنبه سی و یکم فروردین 1392

یک روز خیار با خیارشور تو خیابان می رفتن به خیار میگن این کیته میگه خواهرم ترشید


*****************************************************************

غضنفر میره بانک چکش پاس کنه کارمند بانک بهش میگه چک سیباست غضنفر میگه نه چک گردوهای پارساله!


*****************************************************************

چند نفر سوار اسانسور میشن وقتی اسانسور حركت میكنه یكی از اونا میگه برای سلامتی اقای راننده صلوات

 *****************************************************************


یارو با خانواده اش میرن خونه می بینن بو گاز می یاد مرد میگه هیچکس برق روشن نکنه خودم کبریت دارم


******************************************************************

عروسی میره گل بچینه شهرداری می گیرتش

 ******************************************************************




یه روز یه کرم میره در قابلمه ی ماکارانی رو باز میکنه میگه حموم جه قدر شلوغه

*************************************************************




یك نفر شب ها كه می خابیده خواب می دیده داره با خر ها فو تبال بازی می كنه یك روز تصمیم می كیره بره بیش دكتر روان بزشك وقتی میرسه مطب دكتر همه جیز را برای دكتر تعریف می كنه دكتر میكه من یك قرص بهت می دم هر شب بخور دیگه این خواب هارو نمی بینی می كه نمی شه امشب نخورم دكتر می كه جرا می كه به خاطر اینكه امشب فینال است



******************************************************************************

یک نفر قله ی اورست روفتح میکنه بهش میگن ایول بابا چه انگیزه ای داشتی میگه خدا لعنت کنه کسی روکه گفت اون بالا نزری میدن

 


 ********************************************************************


یه روز یکی اینور میره نمیتونه بره اونور میره میتونه بره



 ********************************************************************

به خنگول میگن اگه کل دنیا رو بهت بدن چیکار میکنی؟ میگه میفروشم میرم خارج!

 ******************************************************************



دزده میره دزدی چیزی پیدا نمیکنه مشق بچه هاراخط خطی میکنه


 ********************************************************************

غضنفر هیئت میزنه روز عاشوراتابلو میزنه به دلیل شهادت امام حسین تعطیل است

 ******************************************************************


غضنفر تو اکس پارتی جوگیر میشه میاد هلیکوپتری بزنه
رفیقش میشینه رو زمین با آر پی جی میزندش

 


******************************************************************************

یه روز از غضنفر میپرسن اگه تو دریا بودی یه دفه یه کوسه دنبالت کرد چیکار میکنی؟ میگه میرم بالا درخت. میگن اونجا که درخت نیست.میگه میفهمی مجبورم...

 *******************************************************************

پسر کوچکى با معلمش درباره نهنگ‌ها بحث مى‌کرد.
معلم گفت: از نظر فیزیکى غیرممکن است که نهنگ بتواند یک آدم را ببلعد، زیرا با وجود این که پستاندار عظیم‌الجثه‌اى است، امّا حلق بسیار کوچکى دارد.
پسر کوچک پرسید: پس چه طور حضرت یونس به وسیله یک نهنگ بلعیده شد؟
معلم که عصبانى شده بود تکرار کرد که نهنگ نمى‌تواند آدم را ببلعد. این از نظر فیزیکى غیرممکن است.
پسر کوچک گفت: وقتى به بهشت رفتم از حضرت یونس مى‌پرسم.
معلم گفت: اگر حضرت یونس به جهنم رفته بود چى؟
پسر کوچک گفت: اونوقت شما ازش بپرسید

********************************************************************

یکبار یه مرد لنگ با کشتی سفر میکنه بعد که بر می گرده ازش میپرسن خوش گذشت؟میگه آره ولی هی استرس داشتم آخه هر وقت طوفان میشد میگفتند لنگر رو بندازین تو آب

********************************************************************

یه روز به غضنفر یه انجیر نشون میدن،میگن :این چیه ؟میگه :آلو بوده چلوندن،تو زعفرون خوابوندن،کنجد بهش مالوندن،یه چوب بهش چپوندن ،تازه شده گلابی.

********************************************************************

 غضنفر صبح زود یه لیوان خاكشیر میخوره تا شب ملق میزنه كه ته نشین نشه!

********************************************************************

از غضنفر می پرسن كه برای بستن یه لامپ به چند نفر احتیاجه می گه 3 نفر می گن چرا 3 نفر ؟ میگه: یه نفر میره بالا نردبون ، لامپ رو میگیره .. دو نفر هم از پایین، نردبون رو میچرخوونن





نوع مطلب :
برچسب ها : لطیفه های زیبا، طنز نوشته، طنز، خنده دار،
لینک های مرتبط :
جمعه بیست و سوم فروردین 1392
ادامه مطلب

ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها : طنز نوشته،
لینک های مرتبط :





پیوندها
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
کد حرفه ای قفل کردن کامل راست کلیک
 
 
بالای صفحه
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic